از امام باقر (ع) روایت شده که فرمودند : ابوبکر و عمر و زبیر و عبدالرحمن بن عوف در آستانه در خانه رسول الله نشسته بودند .
حضرت رسول (ص) از خانه خارج شد و در کنار آنان نشست در حالیکه بند کفشش پاره شده بود . آن را به علی ابن ابیطالب (ع) دادند و فرمودند :
در سمت راست خداوند عزوجل و یا سمت راست عرش قومی از ما (از پیروان ما) بر مناری از نور هستند , صورتشان از نور و لباسشان نیز از نور است , درخشندگی سیماشان دیدگان بینندگان را بر آنها جلب میکند .
ابوبکر گفت : یا رسول الله آنها چه کسانی هستند ؟ حضرت رسول الله سکوت کرند .
سپس زبیر گفت : یا رسول الله آنها چه کسانی هستند ؟ حضرت رسول الله سکوت کرند .
پس عبدالرحمن گفت : یا رسول الله آنها چه کسانی هستند ؟ حضرت رسول الله سکوت کرند و پاسخ ندادند .
آنگاه حضرت امیرالمومنین عرض کرد : یا رسول الله آنها چه کسانی هستند ؟ حضرت رسول الله فرمودند : آنها قومی هستند که در رابطه با روح الله با یکدیگر محبت میکنند وسیله پیوند قلب ها و نزدیکی آنان روح الله است؛
نه به سبب بستگی وخویشاوندی و نه به خاطر اموال
و آنها شیعه تو هستند و تو امام آنهایی یا علی .
بحارالنوار_جلد 68_ص139
«ابوریاض» از افسران ارتش عراق در زمان جنگ هشت ساله و رجال سیاسی فعلی این کشور نقل می کند: در جبهه های جنگ مشغول نبرد بودم که دژبانی مرا خواست. فرمانده مان با دیدن من ، خبر کشته شدن پسرم را در جنگ به من داد.خیلی ناراحت شدم . من برای او آرزوهای زیادی داشتم و می خواستم دامادش کنم.
به هر حال ، به سردخانه رفتم و کارت و پلاک فرزندم را تحویل گرفتم و رفتم تا جنازه اش را ببینم. وقتی کفن را کنار زدم ، شدیدا یکه خوردم. با تعجب توام با خوشحالی گفتم:« اشتباه شده ، اشتباه شده. این فرزند من نیست.» افسر ارشدی که مامور تحویل جسد بود ، با بی طاقتی و عصبانیت گفت: « این چه حرفیه می زنی؟ کارت و پلاک قبلا حک شده و صحت اون ها بررسی و تایید شده.» واقعا برایم عجیب بود که او حاضر نمی شد حرف مرا بپذیرد یا به بررسی دوباره ماجرا دست بزند. من روی حرف خودم اصرار می کردم اما ناگهان خوف و اضطرابی در دلم افتاد که با مقاومتم مشکلی دیگر برایم ایجاد شود. در زمان صدام با کوچک ترین سوء ظن و ابهامی ممکن بود جان شخص و خانواده اش بر باد برود. زود سکوت اختیار کردم و ارتش مرا مجبور کرد که جسد را برای دفن به سمت بغداد حرکت بدهم.
رسم ما شیعیان این است که جنازه را بالای ماشین گذاشته و تا قبرستان شهرمان حمل می کردیم.من نیز چنین کردم اما وقتی به کربلا رسیدم ، تصمیم گرفتم که زحمت ادامه راه را به خودم نداده و او را در همان کربلا دفن کنم.
چهره آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظارش را می کشد ، دلم را آتش زده بود.او بدنی پر از زخم داشت اما با شکوه آرمیده بود. او را در کربلا دفن کردم و بر پیکرش فاتحه ای خواندم و به دنبال سرنوشت خود رفتم.
سال ها از آن قضیه گذشت و خبری از فرزندم نیافتم تا این که جنگ تمام شد و خبر زنده بودن او به دستم رسید. فرزندم سرانجام در میان اسرای آزاد شده به عراق بازگشت. از دیدنش خوشحال شدم و شاید اولین چیزی که به او گفتم این بود که« چرا کارت هویت و پلاکت را به دیگری سپردی؟»
وقتی او ماجرای کارت هویت و پلاکش را برایم تعریف کرد ، مو بر بدنم راست شد. پسرم گفت: « من توسط جوانی بسیجی اسیر شدم. او با اصرار از من خواست که کارت هویت و پلاکم را به او بدهم. حتی حاضر شد در قبالش به من پول بدهد. وقتی آن ها را به او دادم ، اصرار می کرد که حتما باید قلبا راضی باشم. من هم به او گفتم در صورتی راضی خواهم شد که علت این کارش را بدانم.او حرف هایی به من زد که اصلا در ذهنم نمی گنجید. او با اطمینان گفت : «من دو یا سه ساعت دیگر شهید می شوم و قرار است مرا در جوار مولایم حضرت
ابا عبدالله الحسین (صلوات الله علیه) دفن کنند. می خواهم تا روز قیامت در حریم مولایم بیارامم. » دیگر نمی دانم جه شد و او چه کرد اما ماجرا همان بود که گفتم.
(کیهان)
از برای حدیث کساء ؛ روایت مشهور بشنیدم و بگریستم . که پنج تن آل عبا زیر کسائی جای بگرفتندی که درود خداوند بر آنها و بر اجداد و اولاد مطهر ایشان باد .
صالحی سرم بگفت که جبرئیل امین پس از وقوف از قدر و عظمت اولیای تحت الکساء یعنی حضرت محمد(ص)؛ علی بن ابی طالب(ع) ؛ فاطمه الزهرا(س) ؛ حسن بن علی و حسین بن علی _ علیهم آلاف التحیه و الثناء _ به ساحت ربوبیت حضرت حق عرضه بداشت که :
جز این پنج تن ذوات مقدس کودکی را ببینم که دارای حجاب است و بیرون از کساء به گرد آن میدود و چون افراد تحت الکساء تسبیح تو گویند ؛ آن کودک نیز با آنان هم صدا است و گوییا از آن کساء با طواف حمایت میکند . این کودک کیست ؟
خدای متعال به جبرئیل امین پاسخ بداد : این دختر خردسال حضرت زینب کبری است که در روی زمین به مصیبتی بزرگ مبتلا گردد و صبر کند و از این حیث مقامی به او دادم که بندگان مقرب من از پیشگاه مقام او داخل درگاه رحمت من گردد.
(کتاب کلیات دیوان عابد نهاوندی)
![]() |
|
(جام جم)
|
پیش چشمم تو را سر بریدند
دست هایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب الفلق» بود
گفتی: آیا کسی یار من نیست؟
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه ای تب امانم نمی داد
بی تو آن خیمه زندان من بود
کاش می شد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمی خواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفسگیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پاره های تن اکبرت را
ماندم و تا ابد دادم از کف
طاقت و تاب بعد از اباالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از اباالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده در خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ای کاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است
پیش چشمم تو را سر بریدند
دست هایم ولی بی رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب الفلق» بود.
(کیهان)
عاشورا را میتوان در لایهها و سطوح مختلف تماشا و تحلیل کرد و در هر سطح درسها و عبرتها از آن گرفت. عاشورا اختصاص به شیعیان ندارد. «لیاقت علی جان» اولین نخستوزیر پاکستان درباره قیام عاشورا چنین میگوید: «این روز، برای مسلمانان سراسر جهان معنی بزرگی دارد. در این روز یکی از حزنآورترین و تراژدیکترین وقایع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسین (ع)در عین حزن، نشانه فتح نهایی روح واقعی اسلامی بود، زیرا تسلیم کامل به اراده الهی به شمارمیرفت. این درس، به ما میآموزد که مشکلات و خطرها هر چه باشد، نباید ما پروا کنیم و از حق و عدالت منحرف شویم.»عاشورا حتی به مسلمانان هم اختصاص ندارد. گاندی رهبر بودیستی که هند را از یوغ استعمار انگلیس آزاد کرد درباره عاشورا میگوید: «من زندگی امام حسین(ع) آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندهام و توجه کافی به صفحات کربلا نمودهام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد میباید از سر مشق امام حسین (ع) پیروی کند.»
ادوارد براون، مستشرق معروف انگلیسی در این باره میگوید: «آیا قلبی پیدا میشود که وقتی درباره کربلا سخن میشنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمیتوانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی تحت لوای آن انجام گرفت، انکار کنند.»و واشنگتن ابروینگ، مورخ مشهور آمریکایی درباره حسین بن علی مینویسد: «برای امام حسین(ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن در برابر اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسوولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمیداد او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او بزودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنیامیه، آماده ساخت؛ زیر آفتاب سوزان سرزمینی خشک و روی ریگهای تفدیده. روح حسین فناناپذیر است. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای سلحشور، ای حسین!»
اینها فقط نمونههای محدودی از صدها اظهارنظرغیر شیعیان و غیر مسلمانان درباره حسین(ع) و واقعه عاشوراست. امّا نگاه به عاشورا همواره با جهتگیری مثبت نبوده و نیست. دشمنان اسلام هم در سطوح راهبردی عاشورا را از نظر دور نداشتهاند. پایانبخش این نوشتار جملاتی است از نظریهپرداز ژاپنیالاصل تبعه آمریکا و صاحب نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما. از بیان این سخنان اگر چه سالها میگذرد، اما امروز نتیجه آن را در رفتار دشمنان داخلی و خارجی انقلاب اسلامی روشنتر میتوان دید. فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان بازشناسی هویت شیعه میگوید: «شیعه، پرندهای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرندهای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ. بال سبز این پرنده مهدویت و عدالتخواهی و بال سرخ او شهادتطلبی است که ریشه در کربلا دارد. این دو بال، شیعه را فناناپذیر کرده است.» فوکویاما سپس نوک پیکان خود را به سمت ولایت فقیه نشانه میگیرد و میگوید: «امّا، این پرنده، زرهی به نام ولایتپذیری به تن دارد که با این زره قدرتش دو چندان میشود. شیعه در میان مذاهب اسلامی تنها مذهبی است که به ولایت فقیه نظر دارد. یعنی فقیه میتواند ولایت داشته باشد، این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است.»
وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه میداند و میگوید: «در صورت تضعیف ولایت فقیه، رفاهطلبی جای شهادتطلبی را میگیرد و پس از آن اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت برمیبندد.»
راهکار این نظریهپرداز آمریکایی برای مقابله با شیعه، «مهندسی معکوس» است. او نظریه خود را چنین توضیح میدهد: «مهندسی معکوس برای شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید. تا این را خط نزنید، نمیتوانید به ساحت قدسی کربلا و مهدویت تجاوز کنید... برای پیروزی بر یک ملّت باید میل مردم را تغییر داد... ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید، در گام بعد، شهادتطلبی اینها را به رفاهطلبی تبدیل کنید. اگر این دو تا را خط زدید، خود به خود اندیشههای امام زمانی از جامعه شیعه رخت برمیبندد.»
(جام جم)
همزمان با فرا رسیدن ایام سوگواری اباعبدالله الحسین(ع)، مجلس عزاداری در حضور رهبر معظم انقلاب برگزار می شود.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای، همزمان با فرا رسیدن ایام سوگواری اباعبدالله الحسین علیه السلام، امسال نیز همچون سال های گذشته مجلس عزاداری در حضور رهبر معظم انقلاب برگزار خواهد شد. این مراسم از هفتم تا یازدهم محرم برابر با دوشنبه 22/9/89 تا جمعه 26/9/89 همراه با اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء در حسینیه امام خمینی(ره) واقع در خیابان فلسطین، تقاطع آذربایجان، برگزار می شود.
در ضمن هر شب قبل از نماز مغرب و عشاء احکام شرعی توسط حجت الاسلام فلاح زاده بیان می شود.
برنامه این مراسم به شرح زیر است:
¤ شب اول
دوشنبه 7 محرم 22/9/89
قبل از منبر، قرائت قرآن: کریم منصوری
سخنران: حجت الاسلام والمسلمین پناهیان
عزاداری: منصور ارضی، حسین سازور
¤ شب دوم
سه شنبه 8 محرم 23/9/89
قبل از منبر: حسین اکبری
سخنران: حجت الاسلام والمسلمین علم الهدی
عزاداری: محمد طاهری
¤ شب سوم
چهارشنبه 9 محرم 24/9/89
قبل از منبر: مرتضی طاهری
سخنران: حجت الاسلام والمسلمین سیداحمد خاتمی
عزاداری: سعید حدادیان
¤ شب چهارم
پنج شنبه 10 محرم 25/9/89
قبل از منبر: مهدی سماواتی
سخنران: حجت الاسلام والمسلمین انصاریان
عزاداری: محمود کریمی
¤ شب پنجم
جمعه 11 محرم 26/9/89
قبل از منبر: سیدعلی رضوی
سخنران: حجت الاسلام والمسلمین صدیقی
عزاداری: مهدی سلحشور
(کیهان)
عشق یعنی غصه و دلواپسی
عشق یعنی بی کسی در بی کسی
عشق یعنی از بدی عاری شدن
اشک از چشم دلت جاری شدن
عشق یعنی روز و شب در جستجو
عشق یعنی با مرادت گفتگو
عشق یعنی نفس خود را هی کنی
راه دشوار جنون را طی کنی
عشق یعنی سر فدای راه دوست
عشق یعنی هر چه داری مال اوست
عشق یعنی حاجی بیت الحرام
دل بریدن ها و حج ناتمام
عشق یعنی حامی قرآن شدن
عشق یعنی ساقی طفلان شدن
عشق یعنی صد نشیب و صد فراز
عشق یعنی اشتران بی جهاز
عشق یعنی تشنگی و قحط آب
جسم سرداری به زیر آفتاب
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی خیمه های سوخته
عشق یعنی از سوی بالا محک
عشق یعنی سلسله ؛ سیلی ؛ کتک
عشق یعنی گریه در نیمه شبی
عشق یعنی ناله های زینبی
عشق یعنی ماه غم ماه خدا
عشق یعنی علقمه ؛ کرب و بلا
عشق یعنی هیئت و سینه زنی
صبح عاشورا سرت را بشکنی
عشق یعنی قصه ی بود و نبود
مثل زینب صورتت گردد کبود
عشق یعنی غربت نور دو عین
عشق یعنی گریه بر داغ حسین
عشق یعنی غصه و درد و تعب
در حسینیه نشینی با ادب
عشق یعنی دلبری عالمین
ریزه خواری بر سر خوان حسین
عشق گوید غرق عطر یاس شو
عشق خواهی محو در عباس شو
عشق را گویم فقط من یک کلام
یا حسین و یا حسین و والسلام
(سید امیر حسین میر حسینی)
غرق در افکار بودم غرق فکر
در پی گل واژه های بکر بکر
فکر و ذهنم یکسره در کربلاست
در دلم گویا که عاشورا به پاست
دیده ام هر دم به من غم میدهد
کاغذم بوی محرم میدهد
همچنان که با خودم میسوختم
واژه هایم را به هم میدوختم
فکر نابی کرد در ذهنم خطور
شد ز دل سر گشتگی ام دور دور
گفت فکرم از چه ای در جستجو
از غدیر غربت مولا بگو
گر چه هستی در محرم دل اسیر
کربلا برگی است از فصل غدیر
تا پیمبر داد از بالا پیام
گفت اینک میشود حجت تمام
از علی گویم که غم خوار من است
هم برادر ؛ هم وصی ؛ یار من است
از نم اشکش جهان یم میشود
گر به خشم آید جهنم میشود
دست او دستان پر مهر خداست
او تمام دلخوشی مصطفی است
مرتضی کامل کند دین مرا
دین من ؛ قرآن و آیین مرا
برهمه عالم زمامت میکند
بعد من حیدر امامت میکند
بهر یار نبی همت کنید
با علی مرتضی بیعت کنید
تا شنیدند این سوخن را سوختند
آتش کینه به دل افروختند
پیش خود گفتند زارش میکنیم
بیشکیب و بیقرارش میکنیم
چهره ها را رنگ نیلی میزنیم
هر که را با او است سیلی میزنیم
کوچه هامان را چراغان میکنیم
بر سر هر نیزه قرآن میکنیم
هر که را از اوست سنگش میزنیم
معجر از سرهای زنها می کنیم
دوستانش را به ثروت میخریم
خاندانش را اسیری میبریم
در عزاشان هلهله ؛ کف میزنیم
جای عرض تسلیت ؛ دف میزنیم
حرف خود را زود حاشا میکنیم
گریه زن را تماشا میکنیم
قلب او را ما پر از غم میکنیم
ماغدیرش را محرم میکنیم
(سید امیر حسین میر حسینی)
(کتاب برگ سبز)
بی نظیر بودن «حماسه عاشورا» ، حتّی در نحوه سرمایه گذاری دشمنان برای آن در خصوص کربلا گفته شده : لا یوم کیوم ک یا ابا عبدالله . از نظر مصیبت درست است ، از نظر شهادت درست است ، از نظر اسارت درست است ؛ هیچ کدام از ائمه (علیهم السّلام) صحنه آنها صحنه کربلا نبود ! امّا آن جهت دیگر قضیه این است که برای هیچ کسی آنطوری که بیگانه ودشمن سرمایه گذاری کرده ، به اندازه شهادت حسین بن علی سرمایه گذاری نکرده !
در 3 عصر ، 3 سرمایه های سنگینی نهادند و صرف کردند .در عصر اوّل فقهایشان را ، علمایشان را ، مفسّران شان را ، سیاستمداران شان را ، تاریخ نگاران شان را تهییج کردند که هر کدام یک نظر خاصی بدهند ، تا از مجموع اینها این فتوا در بیاید که حسین بن علی خروج کرده ، خارجی است و مهدور الدّم است ! اینکه می گویند : خارجی است ، نه یعنی اهل حجاز نیست ! چون همه می شناختند این حسین بن علی است. این 30 هزار سربازی که آمدند ، همه پای منبر پدرش بودند . اینها که از شام نیآمده بودند!
مقطع دوّم آنکه باورشان شد که حسین بن علی مقبول نیست ! وقتی که شب عاشورا مهلت گرفتند ، فرمود : فن استطعت ان تؤخّ رهم انّ العش یّه فافعل فنّی اح بّ الصّلاه له و کثره الدّعاء و الست غفار(3)، آنها گفتند : چرا نماز می خوانی؟ نماز شما مقبول نیست ! یک کسی که صبغه آخوندی داشت ، او را فرستادند در کربلا ؛ آنکه صبغه آخوندی و روحانیّت نداشت ، او را فرستادند در دار العماره کوفه ؛ آن که با مسیحی های غرب و بیگانه های غربی در ارتباط بود ، او را فرستادند در اتاق جنگ شام ؛ سرجون مسیحی در اتاق جنگ فرمان شام بود ، ابن زیاد در دار العماره کوفه بود ؛ عمر سعد که آخوندزاده بود ، او را فرستادند کربلا که نماز جماعت بخواند ، نمازهای پنج وقت را به جماعت می خواندند ، این در مقطع دوّم بود .
جعل روایات فراوان در تبرّک روز ( عاشورا ) ، از دیگر حربه های تهاجم فرهنگی دشمنان علماء و فقهاء و مورّخان و محدّثانشان را با دادن عطایای فراوان وادار کردند که احادیث زیادی جعل کنند مبنی براینکه عاشورا روز با برکتی است و هر چه خواستید ذخیره کنید، در روز عاشورا ذخیره کنید؛ عاشورا روزی است که آدم به حوا هبوط کرده، عاشورا روزی است که کشتی نوح به جودی نشسته، عاشورا روزی است که ذات أقدس له آتش را بر ابراهیم خلیل گلستان کرده ؛ عاشورا روزی است ... وخلاصه عاشورا شده برکت! این که ما می گوئیم : هذا یوم تبرّکت ب ه بنوا امیّه (4)، تنها برای قتل او نیست ! 3 گروه در 3عصر با بودجه های سنگین کاری کردند که کربلا را لوث کنند؛ اما با این وجود شکست خوردند.
بخشی از بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) در گردهمائی بزرگ مبلّغین (ویژه محرم الحرام)
مدرسه فیضیه قم ـ 4 / 10 / 1387
(کیهان)
وقتی پرهیزگار سرپرست تیم امید مطابق رسمی که در ایران جاری است(مثل همان کاری که در اعیاد مختلف و قبل از ورود تیم ها به زمین مسابقه انجام می دهند)با این پلاکارد وارد زمین شد مسئولان برگزاری مسابقه بلافاصله واکنش نشان دادند و از ایرانی ها خواستند تا این پلاکارد را جمع کنند.
غیبت حضرت صاحب الامر (عج) و طول عمر آن حضرت از جمله مسائلی است که گاه ممکن است از سوی برخی مورد شک قرار گیرد لذا از آنجائی که ایمان به آن حضرت و وجود با برکت ایشان جزء ضروریات دین شمرده می شود. از این رو توسط حضرات معصومین ـ علیهم السّلام ـ اشارات فراوانی در مورد وجود مبارک حضرت مهدی(عج) صورت گرفته و از جنبه های مختلفی معرفی گردیده است تا مسلمین با آن حضرت انس و الفت احساس نمایند از جملة اخباری که وارد شده است، توصیف سیمای آن حضرت و مشخصات و خصوصیات ظاهری امام عصر (عج) می باشد که از میان این دسته از روایات به چند مورد آنها اشاره می کنیم:
الف. بدن مبارک حضرت و چهره ایشان
1. حضرت امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: روزی عمر بن خطاب از امیر المؤمنین(ع) در مورد حضرت مهدی (عج) سؤال نمود. آن حضرت فرمودند: «او جوانی است چهار شانه، دارای صورتی زیبا، و موئی نیکو، موهای مبارکش بر شانه هایش ریخته، چهره اش آن چنان نورانی است که بر سیاهی محاسن و مویش غلبه می کند».[1]
2. و نیز حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می فرمود: در آخر الزمان مردی از فرزندان من قیام می کند که چهره اش سفید آمیخته با سرخی است... .[2]
3. رسول خدا (ص) فرمود: «بر گونة راست مهدی خالی است که گویی ستاره ای درخشان می باشد»[3] و نیز در جایی فرموده است «بر دست راست او خالی است».[4]
4. و نیز چون از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مورد مهدی (عج) پرسیدند فرمودند: مهدی (عج) مردی از اولاد من است. صورتی چون کوکب دری دارد. رنگ چهره اش بسان اعراب است امّا جسمش چون اجسام مردان بنی اسرائیل.»[5] (هیکل درشت و قوی).
5. و نیز رسول خدا(ص) فرموده است: مهدی پیشانی فراخ دارد و استخوان میانة بینی اش بر آمده است و چشمانی سرمه کشیده دارد...»[6] (چشمانی سیاه و درشت).
6. و بار دیگر آن حضرت می فرماید: خداوند مردی از عترت مرا مبعوث خواهد کرد که دندانهای ثنایای او از هم فاصله دارد.»[7]
ب. سن آن حضرت
1. اباصلت هروی گوید از امام رضا ـ علیه السّلام ـ در مورد مهدی(عج) پرسیدم. فرمود: از علامات او این است که سنش زیاد است امّا سیمائی جوان دارد آن گونه که هر کس به او نگاه کند او را مردی چهل ساله یا کمتر خواهد پنداشت. علامت دیگر او، این است که با گذشت زمان پیر و سالخورده نمی شود تا زمان رحلتش فرا رسد.»[8]
3. در همین راستا امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرموده است: نه در موهای سر مهدی و نه در موهای ریش او تار سفیدی نخواهد بود.»[9]
ج. قدرت حضرت صاحب الامر ـ علیه السّلام ـ
چنان چه گذشت. آن حضرت، بدنی قوی و درشت چون مردمان بنی اسرائیل دارد و قدرت او چنان است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده: «قوت و قدرت ده مرد به مهدی داده شده است»[10].
د. لباس و خوراک:
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «او همواره لباسی خشن (نه حریری تن آسا) می پوشد و غذای غیر لذیذی دارد و نفس و جسم خود را در طاعت و عبادت الهی به رنج و زحمت می اندازد.»[11]
هـ. شباهت به رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ:
1. پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: نهمین فرزند حسین، قائم خاندان من است. او شبیه ترین فرد است به من در شمایل و گفتار و کردار»[12]
2. و نیز فرموده است: مهدی از فرزندان من است. نام او نام من است و کنیه او کنیه من است و از حیث خوی و خصلت و آفرینش از همه به من شبیه تر است.»
3. همچنین در بیان سیرة آن حضرت آمده است که: چونان امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ لباس می پوشد و چون او عمل می کند و سیره اش همانند سیرة اوست.[13]
هـ. و اینکه در توصیف بهشتیان چنین آمده است که ابن عباس می گوید پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرمود: مهدی طاووس اهل بهشت است.[14] یعنی زیباترین اهل بهشت است که در دنیا به جمال او کسی نمی رسد ـ صلّی الله علیه و علی آبائه ـ.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر»
1ـ ترجمة ج53 بحارالانوار، علامه مجلسی.
2ـ ملاحم، سید بن طاووس.
3ـ امام مهدی (عج)، آقای رضوی، چاپ مرکز مطالعات حوزه.
[1] . اربلی، کشف الغمه، بیروت، دارالامنواء، 1405، ج 3، ص 262.
[2] . طبرسی، اعلام الوری، قم، آل بیت، چاپ اول 1417، ج 2، ص 294.
[3] . اربلی، پیشین، ص 287.
[4] . طبسی الشیعه و الرجعه، ترجمه سید محمد میرشاه ولد، قم، انصاریان، 1371، ج 1، ص 237.
[5] . شرح الاخبار، قم مؤسسه نشر اسلامی، بیتا، ج 3، ص 378.
[6] . طبسی، پیشین، ص 237.
[7] . اربلی، پیشین، ص 289.
[8] . شیخ طبرسی، پیشین، ص 294.
[9] . نعمان مغربی، پیشین، ص 379.
[10] . همان.
[11] . نعمانی، الغیبة، تهران، مکتبه الصدق، بیتا، ص 244.
[12] . مجلسی، بحار الانوار.
[13] . احمد الرحمانی، امام علی ـ علیه السّلام ـ، تهران، المنیر، 1417، ص 620.
[14] . اربلی، پیشین، ص 282

جرج کلارک می گوید بیش از یک سال است که تلاش می کند به راز صحنه ای از یک فیلم پی ببرد که در آن زنی در حال قدم زدن و صحبت با موبایل به چشم می خورد.
نکته غیرعادی این است که صحنه مزبور، بخشی از یکی از فیلم های چارلی چاپلین است که در سال 1928، یعنی بسیار پیش از اختراع موبایل فیلمبرداری شده است.
هشت روز پس از آنکه آقای کلارک این صحنه از فیلم را در سایت کلیک یوتیوب قرار داد، بیش از یک میلیون و پانصدهزار نفر از آن بازدید کردند.
این کارگردان ایرلندی می گوید این صحنه را در تبلیغ فیلم "سیرک"، ساخته چارلی چاپلین در سال 1928 دیده است.
او در این مورد می گوید: "30 ثانیه از آغاز فیلم نگذشته بود که متوجه حضور زنی شدم که دستش را کنار گوشش گرفته و در حال قدم زدن است. صحنه ای که در جامعه مدرن امروز بسیار عادی به نظر می رسد. فیلم را کمی به عقب برگرداندم و دوباره تماشا کردم. تصویر را کمی نزدیک تر آوردم و با دور کند دوباره تماشا کردم و از دیگران هم خواستم این صحنه را ببینند".
جرج کلارک می گوید دیگران هم با دیدن این صحنه واکنش یکسانی داشتند و تصور کردند این زن مشغول صحبت با موبایل است.
از آن زمان تا امروز کلارک این فیلم را به افراد زیادی از جمله عده ای از تماشاچیان جشنواره فیلم بلفاست نشان داده است.
او می گوید تا به حال هیچکس توضیحی قانع کننده در مورد این صحنه ارائه نداده است.
کاربران سایت یوتیوب حدود ده هزار نظر را در مورد این ویدیو منتشر کرده اند.
کلارک می گوید: "به نظر من معماهایی از این نوع، هیچ وقت قابل توضیح نخواهند بود".
البته کلارک می گوید با توجه به اینکه موبایل ها در زمان ساخت این فیلم اختراع نشده بودند، او برای توضیح این صحنه به سراغ تئوریهای علمی- تخیلی در مورد سفر افراد در زمان رفت.
او می گوید دیدن این صحنه این تصور را به وجود می آورد که گویی این زن موفق شده در زمان سفر کند.

خداوند انسان را بین حق و باطل مختار گذاشته است؛ ولی طبق قانون الهی همین انسان از بهشت رانده شده، برای پیروی و دفاع از حق باید هزینه بپردازد؛ در حالی که گرایش به باطل با منفعت دنیوی وی همراه است و چنین است که میبینیم از قیام عاشورا تا قیام موعود(عج) دو جبهه در مقابل هم صفآرایی کردهاند؛ جبههای که در صحنه است برای دفاع از حق و جبههای که در مقابل حق قدعلم میکند برای منفعت و دنیاطلبی. در حدفاصل این دو جبهه نیز همیشه یک جریان ذلیل و زبون حضور دارد که نه شجاعت و شهامت ایستادگی در جبهه حق را دارد و نه جرات و جسارت مقابله با حق. این گروه سستعناصر را میتوان با اندک زر و زن و زیور و زور و تزویر به خدمت جبهه باطل درآورد تا دشنه را از پشت بر کمر حقطلبان فرو برند.
مسلمانان نماز شبخوانی که بسیاریشان رد مهر بر پیشانی داشتند و بیش از 70 هزار نامه برای حسینبن علی (ع) نوشته بودند و از او خواسته بودند به کوفه بیاید و ولیشان باشد، در زمانی به کوتاهی بین دو نماز چنان زیر و رو شدند که وقیحانه نماز شکستند و در فرصت بین رکوع و سجده پشت مسلم بن عقیل را خالی کردند و غریبنوازی را در حق سفیر و فرستاده امام خود تا جایی به جا آوردند که در تاریکی شب تنها آواره کوچه پسکوچههای کوفه شود.
معجزه طلا و برق سکه و وعده جاه و اتحاد شوم زر و زور و تزویر از یک سو و کینه و کبر و غرور و مصلحت و عافیتطلبی و جاندوستی و زنپرستی از دیگر سو چنان مومنان پیمانشکن عراق را مدهوش کرد که سرنوشت مردان کوفه و زنان مدینه عبرت تاریخ باشد. اهل مدینه که توسط زنان عافیتطلبشان از همراهی با حسین بن علی (ع) منع شدند، نمیدانستند در آینده نزدیک شاهد تعدی سربازان یزید بن معاویه به همسران خود خواهند بود و از اهل کوفه نیز حتی یک نفر از آن همه طلا و زر و سیم خیری ندید و همه به ذلت به خون غلتیدند. رهبر فرزانه بیش از یک دهه پیش بحث مهم «عبرتهای عاشورا» و ویژگیهای دو جبهه خواص طرفدار حق و خواص طرفدار باطل را مطرح کردند، اما همه غفلت کردیم تا فتنه 88 خود را نشان داد و گویی یک بار دیگر تاریخ تکرار شد. عدهای در مقابل امامت جامعه قد علم کردند و امت هم جانانه به دفاع از انقلاب و ولایت به صحنه آمد، ولی این بار خواص (گروهی از خواص) بودند که به گفته خودشان دچار تردید شدند و ترجیح دادند با سکوت معنادار و کنارهگیری از صحنه خطر، کنج عافیت برگزیده و نقش تماشاگر را بازی کنند و تا جایی سکوت مصلحتی خود را با توجیه نفسانی احتیاط کردن و تقوی پیشه کردن ادامه دادند تا رهبر نهیب زد «این عمار؟»
هرچند فتنه 88 به تدبیر بینظیر ولایت و همت جانانه ملت حقطلب به خاک نشست، ولی هیچکس نمیداند زیر خاکستر چه پنهان است. حال باید پیروان سیاست سکوت به بسیاری از پرسشها پاسخ دهند.
مهدی یمینی / جامجم
خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بندهاى را دوست دارد که بسیار دعا کند ،پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب ، زیرا آن ، ساعتى است که درهاى آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهاى بزرگ بر آورده شود . کافى ، ج 2 ، ص 478
هر چشمى روز قیامت گریان است ، جز سه چشم : چشمى که در راه خدا شب را بیدار باشد ، چشمى که از ترس خدا گریان شود ، و چشمى که از محرمات الهى و گناهان بسته شود .کافى ، ج 2 ، ص 80
هیچ قطرهاى نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکى که در تاریکى شب از ترس خدا و براى او ریخته شود ، نیست . کافى ، ج 2 ، ص 482
هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمىشود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ،شکست نمىخورد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربى ، ج 68 ، ص 151
خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود مىدهد ، اما دینش را فقط به دوست خود
مىبخشد .بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربى ، ج 2 ، ص 215
در هر قضاى الهى ، براى مؤمن خیرى نهفته است .تحفالعقول ، ص 302
دیروز شیطان را دیدم.در حوالی میدان،بساطش را پهن کرده بود؛
فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند،هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر
می خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت.هر کس چیزی
می خرید و در ازایش چیزی می داد.
بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را
بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم می زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند،موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،
فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل وقال می کنم و نه کسی را
مجبور می کنم چیزی از من بخرد،
می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند!
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت :البته تو با اینها فرق می کنی.
تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه.
به جای هر چیزی فریب می خورند..
از شیطان بدم می آمد،حرفهایش اما شیرین بود..گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت.
ساعتها کنار بساطش نشستم.تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیزهای
دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد.
بگذار یکبار هم او فریب بخورد
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم.توی آن اما جز غرور چیزی نبود!!!
جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.
فریب خورده بودم.
دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود.
فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.
تمام راه را دویدم،تمام راه لعنتش کردم،تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم،عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم وقلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم.شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم،از ته دل.
اشکهایم که تمام شد،بلند شدم بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم.
صدای قلبم را....
پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.
به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود

